| رفيق نيمه راهي از نيمه راهي مي گويي وداع |
|
|
|
بیاد تنها داداشی که اگه حضور داشته باشم یا نداشته باشم همیشه بیادمه کسی که یاور تنهایی هام بود کسی که وقتی یه دیوونه قلبمو شکست عین یه کوه پشتم بود..... همیشه بیادتم فدات بشم داداش مجتبی |
|
لینک ثابت|
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 10:28 توسط ساناز |
|
|
بیاد تو
|
|
هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من به غیر از با تو بودن نیست هوایی در سر من هنوز عطر تو مونده در فضای خانه ی من هنوزم بی قراره این دل دیوونه ی من فراموشم نکن تویی تنها دلیل بودن من به یاد من باش فراموشم نکن من تشنه ی محبت درد آشنای هجلت دلم به این جدایی هرگز نکرده عادت ناکامی از تولد همزاد بخت من بود ندارم از تو شکوه این سرنوشت من بود بی تو حدیث عشق را دیگر باور ندارم جز با تو بودن آرزویی بر سر ندارم می پیچه عطر خاطرت در خلوت شب های من تکرار اسم قشنگت شده عادت لبهای من |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 8:41 توسط ساناز |
|
|
مسافر
|
|
قسمت نشد ببینمت خدا نگهداری کنم فرست نشد بمونم از تو نگهداری کنم .
گفتم اگه ببینمت دل کندن سخت برام اگه یه وقت بگی نرو رفتن پراز درد برام گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم پشت سرم زاری نکن چه کار کنم مسافرم من میروم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه گل من خوب می دونی بی تو تک وتنهام عزیزم اگه تو نباشی میمیرم نامه را تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار نامه را خط خطی نکن دو جمله هم دوم بیار باور نکن یه بی وفا نامه می زارمو میرم قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم سهم من از تو دوری تو لحظه های بی کسی قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم همیشه زنده میمونم با یاد تو ترانه هام منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه ات دیگه تمام شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه تمام خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 8:35 توسط ساناز |
|
|
|
|
سلام من اومدم
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 20:54 توسط ساناز |
|
|
کاش عین قبل با هم بودیم...
|
|
من بعد از چند ماه تازه امروز اومدم تو وبم دلم برا داداشام یزره شده ، تا چند ماه ِ پیش منم یکی از اونا بودم اما قسمت کاری کرده که نه تنها از طریق ِ چت و وب ازشون دور شم بلکه باعث شده کیلومتر ها یا شایدم ساعتها ازشون دور شم ، این دوری ِ چند ماهه که قرار ِ سالها طول بکشه همه ِ دوستامو ازم گرفته اونایی که تا دیروز دوستام و داداشام بودن حالا ازم دورن............... شاید تاحالا فراموشم نکردن اما حتماً تا چند ماه ِ دیگه فراموشم میکنن این چرت و پرت هایی که گفتم و شنیدین حرفی بود که داشت تمام این مدت آزارم میداد میخواستم یکی به حرفام گوش بده اما همه ِ اونا دیگه رفتن پی ِ کارشون حالا من شدم یه خاطره واسه اونا .... داداشای ِ گلم من هنوزم دوستون دارم همیشه و همجا به یادتونممممممممممممممممممممممممم، اما کاش واقعاً داداش ِ واقعیم بودین که همیشه می تونستم ببینمتون و کنارتون باشم . داداش مجتبی بخاطر همه کمکهایی که به من کردی ممنونم، داداش علی از اینکه کنارم بودی ممنونم، داداش فرهاد{کپل} از بابت ِ تمام ِ خنده ها و شادیهایی که تو این مدت بهم دادی ممنونم داداش ابوذر درست ِ من و خواهرت نمی دونی اما عین داداشم دوسِت دارم .
و آخر اینکه به داشتن ِ داداشهایی عین ِ شما افتخار میکنم همتون ماه هستین. عادله جان فریبا جون دوستون دارمممممممممممممممممممممممممممممممم.
فراموشتون نمی کنم |
|
لینک ثابت|
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 12:57 توسط ساناز |
|
|
داداش میلاد
|
|
|
لینک ثابت|
شنبه سی ام دی 1385ساعت 23:9 توسط ساناز |
|
|
عشقم داداشای ِ گلم .عزیزم....
|
|
را پاس کردم
در ايينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟؟؟!!! آيا ميبيني که تو را ميبيند ؟؟؟!!! صداي تپش قلبم را ميشنوي که فرياد
ميزند ........ دوستت دارم
|
|
لینک ثابت|
شنبه سی ام دی 1385ساعت 13:42 توسط ساناز |
|
|
بی وفا...
|
|
هنگام گذر از باغ گل سرخ، گل سرخي را به شدت غمگين ديدم، علت را پرسيدم؟ گفت: دلم گرفته گفتم: از چه کسي؟ گفت: از يک دوست گفتم: کدام دوست؟ گفت: گل نيلوفر را مي گويم کمي با دقت نگريستم و ساقه رونده نيلوفر را به دور ساقه آن ديدم. گفتم: چون نيلوفر به دور ساقه ات پيچيده و بالا رفته ناراحتي؟ گفت: نه،من خودم دستش را گرفتم تا بالا بيايد. اما همينکه قدش از من بلندتر شد، نرده هاي آهني باغ را به من ترجيح داد و به دور آنها پيچيد .. |
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 12:48 توسط ساناز |
|
|
حسن جلوه ی تو...
|
|
خواهم که در اين غمکده آرام بميرم گمنام و سفر کرده و بي نام بميرم
کس نيست که آزاد کند مرغ دلم را پر بسته و دل خسته در اين دام بميرم من کام دل از جلوه حسن تو گرفتم هر چند در اين معرکه ناکام بميرم |
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 12:16 توسط ساناز |
|
|
شاعر و فرشته
|
|
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعر به
فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان
گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت :
ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي
آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد،
آسمان برايش تنگ . |
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 12:13 توسط ساناز |
|
|
بهترین یار...
|
|
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم... |
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 12:10 توسط ساناز |
|
|
.....
|
|
هرچه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی که :
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 14:17 توسط ساناز |
|
|
love..
|
|
تا حالا میدونستی love مخفف چه کلماتی هستش ؟ ...................................................... Lake of sorrow (دریـچه ی غم ) ....................................... Ocean of tears (اقیانوس اشک) ....................................... Valley of death (دیــــار مــرگ) ..................................... End of life (پایان زندگی) ....................................... |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 22:13 توسط ساناز |
|
|
دوستت دارم..داشتم..
|
|
دیگه باید چیکار کنم که بدونی دوست دارم خیال تو راحت می شه، سر به بیابون بذارم قید تموم دنیا رو به خاطر چشات زدم هر کاری گفتی کردم و هر جایی گفتی، اومدم دیوونگی اون اولا خیلی برام ساده نبود اما حالا خیلی قشنگ، راه جنون و بلدم گفتی سرت پایین باشه، به هیچکسی نگا نکن اسم کسی به جز منو تو زندگیت صدا نکن وقتی دسام تو دسته با کسی حتی دس نده به خاطر یه احترام، دست منو رها نکن غرورم و شکستم و قلبم و ریختم زیر پات هر جا رسیدم به همه گفتم که میمیرم برات بیدار نشستم تا سحر چون که تو خوابت نمیبرد قصه میگفتم که شاید به خواب ناز برن چشات وقتی که گفتی تشنه ای، مثل یه چشمه آب شدم گفتی باید رسوا بشی، پیش همه خراب شدم گفتی میخوای یه قهرمان شریک لحظه هات بشه عاشق ترین من بودم و دوباره انتخاب شدم گفتی باید عشق منو تو کوچه ها داد بزنی رو صخره های اورست اسممو فریاد بزنی گفتی اینا که چیزی نیست، کارات باید عجیب باشه آسمونو بشکافی و، رو دست فرهاد بزنی به خاطر داشتن تو رو زندگیم خط کشیدم فکر و خیالم تو بودی، جز تو کسی رو ندیدم گفتی اگه عاشقمی، همیشه هر چی من میگم یه عمره جز حرفای تو من به کسی گوش نمیدم دوستیامو به خاطرت ساده گذاشتمش کنار گفتی با صد تا گل سرخ باید بیام سر قرار؟ تقویممو گرفتی و گفتی باید خودت بگی دو سال پیش همدیگرو چند دفه دیدیم تو بهار نوشتم اسم نازتو رو برگای سبز درخت عکس قشنگتو زدم توی اتاق، بالای تخت با مه نوشتم عشقتو رو تک تک پنجره ها همه به این کارا میگن، کارای خیلی خیلی سخت زدم رو دست مجنون و با صحرا همخونه شدم نذاشتم اشک تو بیاد، تکیه دادی، شونه شدم واسه به دست آوردنت، عمرمو، جونمو دادم کم کمش همینه که واسه تو دیوونه شدم با اشک رنگ بارونم، دریایی ساختم واسه تو توی قمار سرنوشت، هستیمو باختم واسه تو نقاشی کردم خودمو کنار عکس ناز تو تازه دیدم که خودمو فقط شناختم واسه تو تو رویاهای صورتیم، تو پادشاه من شدی به آسمون نیازی نیست، تو دیگه ماه من شدی به هر جا که خیره بشم، هر جا نیگا کنم تویی رو چشم من جا داری و رنگ نگاه من شدی تو شب ناز مژه هات، با عاشقی قدم زدم با هر کی میل تو نبود، رابطه مو بهم زدم شبا کنار پنجرت از عشق تو زانو زدم تا بخوای برای تو ساز دوست دارم زدم تمام دنیا میدونن دست از تو بر نمیدارم عاشقم، اما بازم، پیش چشات کم میارم دیگه باید چیکار کنم که بدونی دوست دارم خیال تو راحت می شه، سر به بیابون بذارم دیگه چیکار کنم ... |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 22:11 توسط ساناز |
|
|
برای کسی که می داند نقطه های متوالی چه معنایی دارد....
|
|
اینقده دوستت دارم بشنوی خندت می گیره تو نگاه می کنی و دلم تو چشمات می میره اینقده دوستت دارم دیوونه بازی می کنم کلکم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست اینقده دوستت دارم حوصلتو سر می برم یه روزی نیای بگی دیگه تورو دوست ندارم یه روزی نیای بگی دیگه تورو دوست ندارم
اشک من هویدا شد دیده ام چو دریا شد در میان اشک من سایه تو پیدا شد موج آتشین از غم زآن میانه برپا شد تو برفتی وفا نکردی نگهی سوی ما نکردی نکند ای امید جانم که نیایی خدا نکرده به یاری شکستگان چرا نیایی چه بی وفا چه بی وفا چه بی وفایی تو که گفتی اگر به آتشم کشی وگر به غصه ام کشی تو را رها نمی کنم من تو که گفتی اگر به آتشم کشی وگر به غصه ام کشی تو را رها نمی کنم من نکشته ام تو را به غم نه آتشم به جان زدم که می کشی ز من کدام است؟؟؟
سه روزه رفتی انگاری سه ساله بی تو نمی دونی دلم چه حاله هنوز برام رفتنه تو معماست دیگه نمی ذارم بری محاله منو نرنجون از غمه دوری نترسون حالا بیا جونمو نلرزون بی تو من می میرم دلمو نلرزون بی تو من می میرم دلمو نلرزون نه یکبار نه صد بار هزار بار برا ت جون می ذارم من نه هر روز نه هر شب به تکرار میگم دوستت دارم من |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 22:8 توسط ساناز |
|
|
خدا . من . تو .......
|
|
الا يا ايها الساقي ادر کاسا ونا ولها که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها الا اي هم نشين دل که يارانت برفت از ياد مرا روزي مباد آن دم که بي ياد تو بنشينم گرم ياد آوري يا نه من از يادت نمي کاهم |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 19:14 توسط ساناز |
|
|
تنها تو...
|
|
هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه که ماهشون مال منه.. من منتظرت شدم ولي در نزدي بر زخم دلم گل معطر نزدي گفتي که اگر شود مي آيم اما مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي.. اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده ...
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 19:11 توسط ساناز |
|
|
عشق
|
|
عشق لالائي بارون تو شباس نم نم بارون پشت شيشه هاس ... لحظه ي عزيز با تو بودنه
... تو خود عشقي که همزاد مني تو سکوت منو فرياد مني ... وقتي دنيا درد بي حدي داره تويي که فرياد درداي مني |
|
لینک ثابت|
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 18:14 توسط ساناز |
|
|
خداحافظ
|
|
ما که رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم واسه تو يه عمر اسير تو کنج اين خونه بوديم
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 18:13 توسط ساناز |
|
|
منتظرم ..........
|
|
ای خدا کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پائین منتظره
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 14:28 توسط ساناز |
|
|
لالا لالا عزیزم.....
|
|
لا لا لا لا نخواب سودي نداره |
|
لینک ثابت|
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 13:21 توسط ساناز |
|
|
جرم--------------------------------------------------
|
|
ولي سخته اين جا موندن و بي احساس شدن
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:49 توسط ساناز |
|
|
شیشه پنجره را باران شست...از دل من اما... چه کسی نقش تو را خواهد شست
|
من او را رهــا کردم
تا او خـــود را در یابد و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی اما من آنقدر او را دوست دارم که او را رها میخواهم برای همیشه رها از تمامی بندهاوزنجیرها هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود چرا که من خود اینگونه خواستم و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم اما او ....... در بند خود گرفتار بود .... ای کاش از خود رها شود همانگونه که من با او از بند خود رها شدم
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 12:10 توسط ساناز |
|
|
نا گفته های تلخی که ای کاش می گفتی......
|
خونه خـــالی خونه غمــــگین خونه ســـوت وکـــور بی تو رنگ خوشبختی عزیــزم دیگه از من دور بــی تو مه گرفته کوچه ها رو اما سایه تو پیـــداست میشنوم صدای شـــب رو میگه اون که رفته اینجــاست تـــو با شب رفتی و با شب میـــای از دیار غـــربت توی قلـــب من میمونی پر غــرورو پر نـــجابت حالا دســت من تنها شعر دستـــاتو میخونه حس خوبه با تو بودن تو رگــای من میمونه
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 12:4 توسط ساناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| امکانات |
| درباره وبلاگ |
من ساناز هستم18 سالمه ..............این وبلاگ................................ بخون شاید خوشت اومد..
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه... ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني رو که شکستتش نبره........ در همه جاي اين زمين همنفسم كسي نبود زمين ديار غربت است از اين ديار خسته ام... فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن.... کسي ارزش ديدن اشکاتو نداره ! کسي که ارزش داره هيچوقت اشک تورو سرازير نمي کنه... باز باران بي ترانه گريه هايم عاشقانه مي خورد بر سقف قلبم ياد ايام تو داشتن مي زند سيلي به صورت باورت شايد نباشد مرده است قلبم ز دستت فكر آنكه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توي دشت آن نگاهت گم شدن در خاطراتت وعده کردم که به تو سر نزنم برسم تا دم در در نزنم قول دادم به غزل هاي خودم زل به چشمان تو ديگر نزنم مطمئن باش خيالت راحت گله اي از تو به دفتر نزنم اين چه رسمي ست که بايد يک عمر حرف خود را به تو آخر نزنم برو اي عشق برو تا اين که روي دستان تو پرپر نزنم چند روزي هست که حالم ديدني است... حالم از اين و آن پرسيدني است.... گاه بر روي زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفال مي زنم ........ حافظ ديوانه فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت.......((ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم)) تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم. |
| آرشیو موضوعی |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 |
| پيوندهای روزانه |
|
|
| پیوندها |
|
داداش مجتبی جون ساناز جیگر فریبا جون عادله جیگر داداش ابوذر جون داداش فرهاد جون داداش علی جون و داداش رضا جون مریم جیگر |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
RSS
|